حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)

84

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)

توضيح « حما » قصبه‌اى است در « سوريه » ، واقع در ساحل رود « اورنت » ؛ معروف به « عاصى » ، و در شرق شمالى « شام » ، اما صد و هشتاد و پنج كيلومتر « 1 » از شهر مذكور دور است ، در تحرير جديد دوازده هزار نفس ثبت دفتر گرديد ، قلعه استوار و جوامع و صوامع و مدارس و حمام‌هاى عالى و مُزَيّنى دارد ، ماهوت « 2 » و پارچه‌هاى ابريشمى و پنبه مىبافند ، هر نوع امتعه « اروپا » در اين شهر يافت مىشود ، شهر مذكور وقتى « دارالملك » يكى از شعبه‌هاى ملوك « ايوبيه » بود ، « يونانيان » « آپيقانيا » و « رومانيان » « امات » مىگويند . شهر حُمْص منزل سىام شهر « حُمْص » نه فرسخى [ است ] در بين راه آب نيست ، مگر در پنج فرسخى كنار يك ده است ، موسوم به « رستان » ، [ كه ] رودخانه مىگذرد ، پل بسيار مضبوطى دارد ، در آن ده ، هنداونه بسيار خوب عمل مىآيد ، رسم اهل آن ده اين است ، نيم فرسخ به ده مانده ، و ربع فرسخ از ده گذشته ، هندوانه بر سر راه حاج مىآورند ، متصل مىفروشند . « حمص » شهرى است از « حما » كوچك‌تر و خوش هواتر ، نيم فرسخى ، رودخانه‌اى است مىگذرد در نهايت صفا ، كنار رود چمن است مثل زمرّد ؛ و درخت بيد در آن رودخانه بسيار است ، آب رودخانه كه بسيار كم شده بود قريب پنجاه سنگ به نظر مىآيد ، حاج در كنار رودخانه مزبور منزل كردند ، نهايت خوش گذشت . باغات خوب داشت ، انار و هندوانهء خوب ، هم مىرسيد ، در همان رودخانه يك آسيا احداث كرده بودند ، هفت سنگ حركت مىكرد ، متاعى كه عمل در آنجا مىآيد ، عباهاى اقسامِ متعدد ، تمام زر و غير زر ، ابريشمى ، پشمى ، عباى بافته از ابريشم وزرى كه سى تومان قيمت مىكردند ، پاشاى « حمص » « طاهرپاشا » نام بود . جوان بسيار خوب در نهايت انسانيت ، در ميان نظام « ميرلواء » يعنى « ميرپنج » توپخانه بود . برادر زنى داشت

--> ( 1 ) - در متن كلومتر ( 2 ) - نوعى پارچهء پشمى ضخيم پُرزدار